1 بدم و بدیش اینکه همه زندگیم بهم میخوره وقتی مهمون داریم تموم برنامه ها مو میبوسم میزارم کنار
حالا نمیدونم کی داداشم اینا برگردن تهران و خاهر کوچیکمم داره خونش تعمیر میکنن تا چند وقت خونه ما میمونه
که بعد رفتن اونا من خاسته هامو دنبال کنم دوباره
نمیدونم قبول کنم که خدا منو اینجوری بد افریده
یا
تلاش کنم خیلی خیلی خوب بشم و اشکالاتمو رفع کنم
من همیشه تو خودم بودم و زندگی کردم اماباید برای مردم زندگی کرد
ولی باید هم لحظه حال رو بچسبم توش زندگی کنم هم اجتماعی تر شم و هم اعتماد بنفسمو ببرم بالا

برچسب:
نویسنده: پندار بهرامی